یاس بنفش

حرف خودم

این ساختمان یک اثر هنری دیدنی است که توسط لئوناردو ارلیچ ساخته شده است. تصویری که از ساختمان دیده میشود در واقع یک آینه است و ساختمانی که روی زمین طراحی شده است را به تصویر میکشد. این سازه جالب که در گالری سنتکوارت در پاریس نصب شده باعث جلب توجه بسیاری از بازدید کنندگان و مشغولیت آنها شده است.





تاريخ شنبه سی ام دی 1391سـاعت 8:10 نويسنده یاسی| |
i413141_11.gif (242×58)

شاید بارها براتون پیش اومده باشه به آدمایی که روزانه از کنارتون رد میشن تو دلتون نسبتهای مختلفی دادین. مثل، آه چه با کلاس، آه چی بی کلاس، آه چه شرتی پرتی، آه چه بی فرهنگ.....

میخوام بدونم معیار شما برای اینکه یه آدم رو با "کلاس" بدونید چیه؟

قبل از اون میخوام یه نگاه اجمالی به تعریف دقیق "کلاس" داشته باشم:

"کلاس در اصل به معنی طبقه است که اولین بار توسط مارکس برای تعریف جامعه و دولت عنوان شد. به عقیده  مارکس جوامع بر اثر نزاع بین طبقات اشراف سرمایه دار و کارگران شکل میگیره. هر کسی که از طبقه سرمایه دار نباشه به ترتیب جزو طبقات میانی و یا فقیر محسوب میشه که متشکل از 10 طبقه میشه. هر گروهی که بتونه خودشو به طبقات بالایی و یا سرمایه دار برسونه جزو کلاسهای بالا محسوب میشه."

حالا با این تعریف آیا شما جزو آدمهای با کلاس محسوب می شید یا نه؟

من خودم شخصاً کسی رو به صرف تنها ثروتمند بودن آدم با کلاسی نمیدونم. برداشت من از یه آدم با کلاس به طرز برخوردش با دیگران، لباس پوشیدنش، غذا خوردنش، میزان تحصیلاتش، میزان علم و آگاهیش به مسائل مختلف بر میگرده. حالا از هر قشر و طبقه ای که میخواد باشه

اما متاسفانه، در حال حاضر اگه تو جامعه کنونی بخوام طبق گفته مارکس عمل کنم خیلی از آدمهای چیپ و بی ارزش تو طبقه با کلاسها قرار میگیرن.

و باعث بسی بیشتر تاسفه یکی دیگه از معیارهای کنونی با کلاس بودن تو جایی که من زندگی میکنم گرفتن قلاده سگه. به این معنی هر کی سگی دنبال خودش راه بندازه ناخود آگاه همه بر میگردن بهش میگن" اوهههه چه با کلاسه!!!!!"

این یعنی چی؟؟

بعد نوشت:

با تشکر از دوست خوبم

لطفا داشتن آیفون 5 رو هم به با کلاس بودن اضافه کنید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


تاريخ چهارشنبه بیستم دی 1391سـاعت 12:55 نويسنده یاسی| |
i413141_11.gif (242×58)

ساعت سه‌ و چهار

ظهر تابستون

صدای آشنای بابا چرخی هوش از سر ما می‌برد و تو اون گرما دو تومان می‌دادیم و با بچه‌های محل چند دور تو چرخ و فلک رویی میچرخیدیم

... با هر چرخ زدن کلی‌ دلمون می‌ریخت، کلی‌ ذوق می‌‌کردیم و کلی‌ می‌خندیدیم

حالا سالهاست که می‌خواهم جایگزینی بزرگ برای این دلخوشی‌های کوچک پیدا کنم اما ...

تاريخ چهارشنبه سیزدهم دی 1391سـاعت 10:14 نويسنده یاسی| |
i413141_11.gif (242×58)


."استفانی گوردون" برای دیدار با والدینش سوار هواپیما شده بود تا به "پالم بیچ" برود. خلبان هواپیما در بین راه به مسافران گفت که آنها میتوانند در مسیر راه شاهد آخرین پرواز شاتل فضایی "اندیور" باشند.

با این همه، استفانی اصلا حدسش را نمی زد که بختی برای به تصویر کشیدن این صحنه تاریخی داشته باشد. در مسیر راه، همین که اندیور قابل مشاهده شد، گوردن آیفوناش را برداشت و چند عکس و یک ویدئوی کوتاه از لحظه ای که شاتل اندیور از میان ابرها به فضا می رود، گرفت. وقتی روی زمین فرود آمدند، او عکسها را پست کرد تا ۱۸۰۰ دنبال کننده او در توییتر بتوانند آنها را ببینند.

اما چند ساعت بعد، خبرگزاریهایی ABC ،BBC و CNBC با او تماس گرفتند و یک هزار نفر او را در توییتر دنبال کردند، طوری که مجبور شد، سیستم آگاه سازی آیفون را که از وجود دنبال کننده ها مطلع میکرد، خاموش کند، تا شارژ باطری آیفوناش خالی نشود!

استفانی که دنبال کننده های محدودی داشت و بیشتر در مورد ورزش توییت میکرد، انتظار نداشت که اینقدر مشهور شود. البته افراد دیگر هم در هواپیما، از صحنه عکس گرفته بودند، اما تنها همین زن ۳۳ ساله که شغلش برنامه ریزی مراسم است، عکسها را به توییتر فرستاده بود.

استفانی میگوید: "تماشای آخرین پرواز شاتل اندیور الهام بخش است و تماشای این صحنه از زاویه ای متفاوت، جالب است

تاريخ دوشنبه یازدهم دی 1391سـاعت 8:10 نويسنده یاسی| |
i413141_11.gif (242×58)

چند روز پیشا با یکی از دوستای خوبم داشتیم در مورد کودکی و خاطراتش صحبت می کردیم که ناخودآگاه یه سری از خاطرات شیرین زمان بچه گیام برام تداعی شد. دیدم بد نیست یکی از اونا رو براتون تعریف کنم:

یادمه بچه که بودم تو محله ای زندگی میکردیم پر بود از بچه های قد و نیم قد. بچه هایی که پر از انرژی و نشاط بودن و هنوز تکنولوژی بنام کامپیوتر اونا رو خونه نشین و منزوی نکرده بود. رایجترین بازیمون الک دولک، تیله بازی، هفت سنگ، کش بازی، لی لی، ....بود که واقعا ازشون لذت میبردیم. هم شور و هیجان داشت و هم سرشار از انرژی بود. طوریکه شبا از فرط خستگی غش می کردیم. بخاطر اختلاف سنی کمی که با برادرم داشتم همبازیهای خوبی برای هم بودیم. من مقطع دبستان بودم و اون راهنمایی. بالطبع بیشتر همبازیهام پسر بودن تا دختر. بازیهای پسرونه رو بیشتر دوست داشتم و سعی میکردم هیچوقت ازشون کم نیارم.

تو این کوچه، یه قواره زمین خالی افتاده بود که برامون حکم زمین بازی رو داشت. اسمشو گذاشته بودیم خرابه. اونجا مقرمون بود. بر خلاف الان، اونموقعها زمستون بدون اغراق به ارتفاع دو الی سه متر برف میومد طوریکه مجبور میشدن مدارس رو تعطیل کنن.خدا وکیلی این تعطیلی حلال حلال بود. نه مثل الان که یه نمه برف میزنه چند روز مدارس رو تعطیل میکنن. تعطیلی مدارس همانا و جمع شدن بچه ها تو خرابه همان. پسرها دو تا سرسره درست میکردن. یکی کوچیک و معمولی برای دخترا، یکیم بلند و بینهایت لیز برای پسرا. برای درست کردنشم خیلی حساسیت به خرج میدادن. کلی زحمت می کشیدن تا صاف و صوفش کنن.بعد کمی نفت می ریختن روش که مثل آینه لیز و صاف بشه.

از اونجایی که اینجانب برام افت داشت برم تو صف سرسره دخترا، اینکه مستقیم میرفتم سراغ سرسره پسرا. چند تایی از پسرا سر این قضیه خیلی شاکی میشدن و یه دم به برادرم غر میزدن. منم اصلا به روی خودم نمیاوردم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبرادرمم با عصبانیت هی چشم غره بهم میرفت و میگفت برم اونور. منم شونه هامو مینداختم بالا و می گفتم به اونا چه؟ دلم میخواد با این سرسره سر بخورم. تصور کنید یه سرسره با شیب زیاد که سطحشم کلی صیقلی شده. آخ خ خ خ که چقدر کیف میداد. البته اولش کلی وحشت میکردم و دو دل بودم که سر بخورم یا نه؟ اما وقتی نگاه پسرا و لبخند ملیحشونو میدیدم با غرور سرمو می گرفتم بالا و بدون کوچیکترین تعللی لیز میخوردم میومدم پایین. حالا بماند که بیشتر قل میخوردم تا لیز. همه اش دست و پام زخمی بود. اما مگه از رو می رفتم؟ همین پررویی من باعث شد که پسرها نقشه شومی برام بکشن.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اونروز مثل همیشه بعد از نوشتن مشخام با ذوق رفتم محل بازیمون. همه بچه هام اومده بودن و هر کدوم یه کاری میکرد. یه سری سرسره بازی میکردن و یه سری آدم برفی درست میکردن و یه سری هم تماشاچی بودن. منم بیخبر از همه جا رفتم سمت سرسره پسرا. برخلاف همیشه دیدم راهو برام باز کردن و با احترام گفتن بفرمایید. پیش خودم گفتم چه خوب که از رو رفتن و بالاخره فهمیدن منم مثل خودشون از عهده هر کاری برمیامتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرفتم بالا و خیز برداشتم و با سرعت اومدم پایین. چشمتون روز بد نبینه. فکر می کنید چی شد؟ از خدا بیخبرا درست پایین سرسره یه چاله بزرگ پر آب کنده بودن و روشم با یه مشمع پوشونده بودن. وقتی رسیدم پایین سرسره تالاپی افتادم توش. تو اون سرما، سرتاپام خیس و چیلیس و گلی شد. حالا اینا هیچی. دیدن پسرا که دلشونو گرفته بودن و هر هر بهم می خندیدن، بیشتر حرصیم کرده بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خیلی لجم گرفت. همونجوری که لبامو گاز می گرفتم و با غضب نگاهشون میکردم رفتم خونه.

چند روزی به هوای درس و مخش آفتابی نشدم. یه روز همینجوری که تو حیاط داشتم با چوب خاکای باغچه رو زیر و رو میکردم چشمم به چند تا کرم خاکی افتاد که وول میزدن (قدیما تو خاکا خیلی کرم خاکی بود اما عجیبه که الان دیگه نیستن یا کم شدن). برای اولین بار تو زندگیم، نقشه شوم انتقام گیری تو مغزم نقش بست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد. یه کیسه آوردم و تا اونجایی که میتونستم توشو پر از کرم کردم. سرشو محکم گرفتم و رفتم تو کوچه. دیدم همه پسرا با برادرم نشستن رو یه پله و دارن تخمه میخورن. به هوای صحبت با برادرم رفتم جلو. برادرم تا منو دید بهم به سمتم براق شد و با عصبانیت گفت: اینجا چیکار میکنی؟ دیدم دوستاش دارن بهم نیگاه میکنن و چشمک میزنن. منو میگی؟! تو عالم بچگی اخمام رفت تو هم و نامردی نکردم. تمام محتویات کیسه رو خالی کردم تو صورتشون. دو پا داشتم دو پای دیگه هم قرض کردم الفرار. اومدم خونه و درم پشت سرم بستم. نمیدونید چقدر دلم خنک شد. ته دلم غنج میزدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بماند که بعدش سر این قضیه چقدر مواخذه شدم و بیرون رفتن و بازی کردن تا مدتها برام ممنوع شدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 اما واقعا ارزششو داشت. هنوز که هنوزه از یاد آوریش قند تو دلم آب میشهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یادش بخیر...

تاريخ یکشنبه سوم دی 1391سـاعت 11:35 نويسنده یاسی| |
i413141_11.gif (242×58)
دوشِـــس